تبليغاتX
شنل مشکی

شنل مشکی

چرا ساکت بمانم؟؟چرا؟؟؟؟

بای

وداع

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

میبرم تا که در آن نقطه دور

شست و شویش دهم از رنگ گناه

شست و شویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جا و تباه

میبرم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید وصال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

آه بگذار که بگریم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که ببرهیزم من

به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر بایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

ای امید عبث بی حاصل . . .

این بلاگ هم مث خیلی بلاگای دیگه تعطیل شد

بای واسه همیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/12/18ساعت 3:23 PM  توسط hiddengirl>sharare  | 

...................

سلااامممممممممممممممم من اومدم

مطلب جدید واسه آپ ندارم ولی از لحاظ روحی روانی به حالت عادی برگشتم

زندگیه دیگه یهو از حالت طبیعی خارج میشه ولی الان همه چیزنرماله 

۳رووووووووز لب به غذا نزدم اصلا اشتها ندارممممممممجالب اینجاست که اصلاگشنمم نمیشه

میگن موجود عجیبیما باورم نمیشه

یک شنبه امتحان دیف دارم از یک هفته قبل تا حالا خ . .. (بیب)زدم ولی هنوز نصفش موندهانواع و اقسام سوالارووو حل کردم

من برمممممممممم درس بخونم

خدا سعدی تاآپ بعدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/11/29ساعت 11:57 AM  توسط hiddengirl>sharare  | 

حوصله ندارم

سارا:شراره بریم چمران؟

ـ نه

سارا:فردا عصر بریم خرید؟

ـ معلوووم نیست حوصله ندارم

فاطیما:شرر عصر بیا لابراتو میخوایم ۱سری دندون بپزیم شایدد واست جالب باشه!

ـ مرسی حوصله ندارم

نیلو:پاشووووووو پاشووو بیا خووونه ماما نیس تنهام

ـ جون تو اصلا حسش نیس

واقعا نمیدووونم چه مرگمه!حوصله ندارم برم بیرووون حتی تحمل خودمم واسه خودم مشکله

سارا و فاطیما دو تا از دوستامم که امیدوارم بشه بهشون گفت دوووست که تازه داخل باشگاه حجاب باهاشون آشنا شدم

رفتم باشگاه سنگنوردی و بدمینتون ثبت کردم ولی نمیدووونم حوصلم میشه برم یا نه

از طرفی اسفند ۴تا امتحان دارم که باید از حالا بکوب بخونم

مامان گیر داده بیا بریم دکتر واسه چشمت واسه لیزر و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه

از شنبه مدرسه هم دارم ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

اصلا حوصله ندارممممممممممممممممممممممممممممممممممم

منی که عمرا تو خونه پیدام میکردی حالا ۲۴ساعت تو خونه هستم(مثبت شدم بس خفن و به یاد ماندنی)

تازگیا سرو کله bf قبلیم پیدا شدههه کلی رووو نروم راه میره فک کن از یکی متنفر باشی اونم هی بهت گیر بده

میگم ازت متنفرم میگه عاشقتمای خدا بدادم برس امروووز تا ۱۲ ظهر خواب بودم

دوباره از ۳خوابیدم تا ۶ بعد نماز خوندم ماهواره قاط بوووود نتووونستم شب به شبو روزگار شاهزاده نگاه کنم حالم بیشتر گرفته شد بازم خوابیدم تا ۳۰مین پیش عجب روزگاریه

http://fc06.deviantart.com/fs14/i/2007/055/f/c/The_red_Rose_by_Tamilia.jpg

فعلا بای تا آپ بعدی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/30ساعت 11:17 PM  توسط hiddengirl>sharare  | 

بدو بدو آپ جديده

راستش رو بخوای اصلا حوصله ی آپ و نت و اینجور حرفارو دیگه ندارم تمام آی دی هامو پاکیدم حتی اونی که۶سال از ساختش میگذشت

میخواستم بیام بلاگ رو هم حذف کنم اما راستش رو بخوایین دلایلی مانع میشد که یکی از اونا داشتن ۱خاطره خیلی خوووووب از این بلاگ

این مدت که نبودم درگیر درسام بوووودم از۷تا۳تاشو تونستم بدمو ۴تای دیگه واسه خوندن زیاد یا بیمارستان بودم(آخه میگ عصبی دارم و۱چیز دیگه که بماند) يا اينكه سر جلسه حالم بد ميشد فیزیک ادبیات شیمی رو دادم که ۲تاشو کامل میشم ۱شو هم۱۹ مابقی هم رفت واسه اسفند

من واقعا نمیدووونم زندگی من اینقدر بالا پایین داره یا همه اینجورن؟؟
میدووونی همیشه شکرگزار خدا هستم که تو هر مرحله از زندگیم باهام هستو همیشه اتفاقای عجیب واسم میوفته که از همه درس عبرت و تجربه میگیرم

منو نیلو چند وقت پیش به این نتیجه رسیدیم که پسر جماعت به دو دلیل با دختر دوست میشه

یا سکس یا واسه پول که منو نیلو نه اینقدرا هالوهستیم که ۱پسر از ما پول بکشه نه اینکه حاظریم سکس کنیم جالب اینجاست که اوایل این نظر نیلو بووود منم باهاش۷۰٪موافق بوودم۳۰٪هم واسه این بووود که میگفتم همه مثل هم نیستن ولی تازه به این موضوع رسیدم که راست میگفت تازشم من اگر ۱پسر خوب پیدا کنم که البته هیچ وقت دنبالش نبودم آخه در اون حد نمیبینموشون که دنبال۱خوبش باشم هیچ وقت نمیتونم واسه خودم نگهش دارم چون از اون دسته آدما هستم که فوق العاده بی احساسن و بداخلاقو بي تفاوت و نیمه خالی لیوانو میبینن و از اونجا که هیچ پسری بی عیب نیس . . .

فقط يكي از ديد من واقعا خوب بود كه اون رو هم خووودم باعث از دست دادنش شدم!لعنت

ببخشيد ولي جدا حالم از پسرا بهم ميخوره جالب اينجاس كه آخرين bfam فوق العاده پسر خوبي بووود البته از ديد بقيه ولي من حالم ازش بهم ميخووووورد بيچاره هيچ بدي هم بهم نكرديعني از هيچ كدوم از پسرايي كه باهاشون بوودم بدي نديدم به خدا ولي در كل دوست پسر دوستامو که میبینم حالم بهم ميخووورهفکر که میکنم میبینم هیچ پسری لیاقت نداره که من لحظه هامو باهاش تقسیم کنم همینطور هر دختری این ارزشو نداره!!تمام دوستامو هم گذاشتم کنار به جز نیلو المیرا مهدیس

مگه دست منه؟؟؟؟؟خسته شدم ازشون همشون مثل خوك كثيفنچه دختر جه پسر(البته اونایی که من باهاشون سر و کله دارم)

پس اينو جدي ميگم  I AM ALONE 4EvER

از شنبه هم احتمالا دوباره پيش باز ميشه

شراره نوشت: همصدا من كجام احساسي شده كه تعجب كردي؟؟؟؟؟اصلا تو از كجا ميدوووني من بي احساسم؟؟؟چرا از من اين آپا بعيد؟؟؟؟مگه احساسي بووود؟؟؟؟

شراره نوشت:ميخوام برم كلاس اسكي رو يخ اما نميدووونم شيراز كجا آموزش داره؟؟كسي ميدوونه لطف كنه بگه

شراره نوشت:احتمالا واسه ادامه تحصیل میرم انگلیس که البته هنوز قطعی نیس

شراره نوشت:فکر کن منی که هیچ وقت تلوزیون نگاه نمیکردم واسه امتحانات که رفتم خونه نیلو با سريال شبکه فارسی وان GEM TV آشنا شدم از همشون ناز تر اينا هستن كه من واقعا دنبالش ميكنم

شب به شب  مونس و مونس   خواهر دوست داشتني من    از همه بيشتر كه منو واقعا شيفته كرده سريال شاهزاده زمان هست من عاشق شخصيت شاهزاده شدم!!كه از شبكه GEM پخش ميشه!!!!واسه خووودم عجيبه كه بعد از 5سال دارم تلوزيون نگاه ميكنم

شراره نوشت:خدايا دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم هوارتا هيچ وقت تنهام نذاراسكرین سیور موبایل

خدا را احساس كردم

درست در همان لحظه كه در حال سقوط بودم

پس دستم را گرفت

 دانستم فقط اوست كه با من است

پس توبه کردم از تمامی گناهان کبیره

و سخت این را باور کردم که من مسلمانم و خدایم الله

و من خدا را دارم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/25ساعت 0:20 AM  توسط hiddengirl>sharare  | 

ببخشید واسه این مدت که نبودم!

آیا شما که صورتتان را

در سایه های نقاب غم انگیز زندگی

مخفی نموده اید

گاهی به این حقیقت یاس آور

اندیشه میکنید

که زنده های امرووزی

چیزی به جز تفاله ی یک زنده نیستند!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/08ساعت 2:12 PM  توسط hiddengirl>sharare  | 

در حصار تنهاییم . . .!!

در حصار تنهایی من کودکی اندوهگین . . .

 گلبرگ های پر پر شده ی گلی را بر . . .

قطعه یخ قلبی شکل میریزد و اشک  . . .

این است دنیای درون من!!

بی هیچ صدا و سکوتی پر ز هیاهو!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/17ساعت 7:12 PM  توسط hiddengirl>sharare  | 

بدون شرح . . .

زورکی نخند عزیزم میدوونم اومدی بازی

خوبه دیروز،با تو هر رووز . . .!!

خسته بووود،خسته تر از همیشه . . .!!

خستگی اون منو هم کلافه میکرد . . .!!

اون هم رفت مثل من!!

رفتیم تا شاید بمونیم!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 3:55 PM  توسط hiddengirl>sharare  | 

. . . !!

به خودم تبريك ميگم . . .!!!

http://th01.deviantart.com/fs14/300W/i/2006/356/e/7/Innervoice_by_NefertariLuna.jpg

دخترک خسته بووود!!

خسته از این سکوت پر از هیاهو

سکوتش را شکست ولی . . .

صد افسوس که دیگر همه چیزش را باخته بوود!!!

و دوباره سکوت . . .!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/05ساعت 4:48 PM  توسط hiddengirl>sharare  | 

دیروز~~~~>امروز

سلام . . .

گفتم بيام آپ كنم دووور هم باشيم

خبر هم اينكه:

سرما خوردم بس عجيب و خفن حس ميكنم آنفولانزا از A زدم تا Z از خوووكي گرفتم تا گاوي . . .

گلوم ميسوزه بس عجيب و شگفت معده درد هم دارم چشمام هم سوووز ميده ميگرنم هم OUT كرده!!!

آخ كه ديگه شراره رفتنيه . . .ديشب كلي نشستم ديفرانسيل خوندم در سطح تيم ملي ساعت 11 خوابيدم كه مثلا تايم 5 بيدار شم هندسه تحليلي بخونم ولي ساعت 3 از فرط گلو درد از خواب پريدم

مامي نذاشت برم مدرسه كلي حالم گرفته شد CP هم كه خراب بووود كلي باهاش ور رفتم تا درست شدواي خدا جووووونم حس ميكنم روحم داره از جسمم مياد بيرووون كلي حوصلم سر رفته!!بس كه حوصلم سر رفته با اين حالم اومدم نت حالا ديگه بشين حساب كن كه چقدر حوصلم سر رفته

اينقدر~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~>ديدي؟؟؟؟؟؟؟؟

بدم مياد برم دكتر بس كه تابستون از اين دكي به اون دكي كردم ديگه حالم از مطب به هم ميخوره ماما كه چارمو نكرد فعلا تا باباجي بياد خدا بزرگ نه؟؟؟؟!

شراره نوشت1:دعا كنيد فردا حالم بهتر شه آخه ميخوام با برو بچ بريم كلاس تست بعد هم پارك!!

~~~~~~~~~~~~> امروز با برو بچ رفتيم مدرسه ولي كلاس تشكيل نشد از 2 تا 6 داخل پارك آزادي بوووديم . . . !!خيلي خوش گذشتراستي اين آپ مربوط به ديروز ميشه كه اومدم ديدم ثبت نشده دوباره گذاشتم امروز يه كوچول بهترم ولي هنوز سر درد دارم

شراره نوشت2:تو كه زدي برگرد برگرد خب زبووون باز كن ببينم كي هستي؟!تخم كبوتر ميخوای؟؟!

شراره نوشت۳:میخوام EMo شم ولي نميدونم چي كار كنم!!آخه تا ميام در موردش فكر كنم يادم به حرف باباجي ميوفته كه هميشه ميگه:وقتي تصميم به انجام كاري گرفتي ببين به فرهنگ خانوادگيت مياد يا نه!!!بازم نميدونم آخه EMo خيلي بايد جلف باشه و عقايد خاصي دارن . . .

خدا فردوسي!!

http://i8.tinypic.com/25kq7if.jpg

چشمانش از هميشه نگران تر بووود!!

صدايش زدم!!!

در ايستادن شك داشت!!!

با ناباوري از ديدگانم محو شد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 10:11 PM  توسط hiddengirl>sharare  | 

لعنت به هر چی . . .!!

اعصابم خرد شده بود . . . .به احترام دوستم و به خاطر علاقه ای که بهش داشت هیچی نگفتم!!!

فکر کردم با همون نگاه ها که منو عصبی میکرد همه چیز تموم میشه ولی نه!!!

شب بهم sms داد گفت خوبی چی کار میکنی؟؟؟؟!!! خیلی اعصابم خرد شد ولی بعد به خودم گفتم:شاید واسه احوال پرسی این sms رو داده ولی . . .ای خدا . . .!!!کاش درست فکر کرده بودممن جوابشو ندادم!!!تا امروز که اومد دم در مدرسه و به میترا گفت که شراره هم بگو بیاد . . .!!آخ که چقدر سادست این دختر حالا هی اسرار رو اسرار که تو هم بیا !! کاش میتونستم بهش بگم بی چاره ساده شاس مشنگ چقدر تو  ابله ای . .. ؟؟؟!!من قبول نکردم و با پرنیان اومدم  خونه!!!

حدودا ساعت ۳ بهم زنگ زده بووود ولی من خواب بودم و جوابشو ندادم .. . .!!!همین چند مین پیش بهم زنگ زد و بعد از کلی حاشیه رفتن . . .فقط بهش گفتم واسه میترا متاسفم . . .

واقعا موندم چی کار کنم؟؟؟!!!به میترا بگم؟؟!نگم؟؟!!خب چی بهش بگم بگم bf.F که واسش جووون میدی و میگه دیونت به من گیر داده؟؟؟!!!مثلا ۲سال با همدیگه هستن

ای خدا . . .!!!!جهان را از هر چه موجود گربه صفت است مصون بدار!!الهی آمین

شراره نوشت۱:واقعا آدم یه چیزایی میبینه که دیگه به باباش هم اعتماد نمیکنه!!

شراره نوشت ۲:میخوام از صبح نماز بخونمبزن به افتخارم اون دست قشنگ رو . . .

شل شل آها آها آها آهااینم واسه اینکه یه خرده ناراحتیم فرو کش کنه

شراره نوشت۳:بابا بی خیال به قول خودم:اگر نکیم نخندیم پیاز میشیم میگندیم

 

http://i26.tinypic.com/a3crc7.jpg

باز هم نگاهم به نگاهش  خیره شد!!

باز هم خوابهای تکراری!!

حتی در خواب هم برای رفتن عجله داشت!!

آه که چه رویای شیرینی بوود. . . !!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 10:8 PM  توسط hiddengirl>sharare  |